محمد يار بن عرب قطغان
177
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
و عبد الامين خان ناچار از اسب فرود آمده ، ركاب محمد ابراهيم سلطان را بوسه داده و محمد ابراهيم سلطان پس از آنكه به بلدهء بلخ درآمده و قدم بر مسند سلطنت نهاده بر تخت خانى برآمد ، همان شب به صواب ديد خداى نظر اتاليق و بعضى از دولتخواهان عبد الامين خان را از ميان برداشت و لواى ايالت و علم حكومت در آن مملكت به طريق استقلال برافراشت . و اين واقعه به تاريخ سنهء ثمان و الف موافق سيچقان ئيل روى نمود . مجمل سخن آنكه ، چون ايام سلطنت محمد ابراهيم سلطان در ولايت طخارستان 241 از يك سال گذشت و به سال دوم پيوست ، شهريار سلطنتنشان ابو المنصور محمد باقى خان با سپاه فراوان و ساير برادران عازم تسخير ولايت حصار شادمان گشت . و چون موكب همايون به دهنو چغانيان رسيد ، والى آن ديار عبيد الله سلطان پسر « 1 » بزرگترين محمود سلطان بود ، برج و بارهء آن را مستحكم ساخته ، متحصن گرديد . و محمد ابراهيم سلطان از استماع اين خبر در بحر « 2 » حيرت افتاده ، بعد از اين در شهر غافل نشستن را مصلحت نديد و اسباب محاربه و ادوات مقاتله آماده و مهيّا ساخته ، از شهر بيرون خراميد و در موضع سپاه ( 101 الف ) گرد كه از قراى « 3 » بلخ است منزل گزيد . از قضاى آسمانى و ارادهء سبحانى محمد ابراهيم سلطان را در آن منزل ضعف قوا روى داد و اطباى مسيحادم و حكماى فرخنده قدم هرچند در معالجهء او كوشيدند ، اصلا مفيد نيفتاد و عاقبت طبل ارتحال فرو كوفته ، قدم به جانب آخرت نهاد و مملكت بلخ به تمام در قبضهء تصرف و حوزهء تسخير شهريار شجاعتنشان ابو المظفر باقى محمد خان افتاد . ذكر سيد محمد سلطان بن كپك سلطان بن بوپاى سلطان بن خوجوغم سلطان بن ابو الخير خان بعد از آنكه برادر كلان او سيونج محمد سلطان وفات يافت ، صاحبقران سكندرنشان ابو الفتح عبد الله خان مجددا نظر التفات به جانب او انداخت و ايالت « 4 » ساغرج را به دستور برادرش به
--> ( 1 ) . س : پسرى ( 2 ) . ت : « در بحر » ندارد . ( 3 ) . ت : قريهء . ( 4 ) . ت : ايالت ولايت .